"به نام اونی که لولو نیست"
تو این مدت خیلی دنبال زمان خالص میگشتم تا یه آپی کنم!واقعا این روزا هم آدم و نابود میکنه و هم میسازه!کلا روزگار خوشی ندارم زندگیم بیشتر شبیه آش شله قلم کار با سس مایونز به همراه نیمرو شده! از مدرسه که میام باید هنوز نیومده برم سراغ درس!چرا؟! خب معلومه"امتحان" این بلای آسمانی این سنگ پای روح!
جاتون خالی امروز امتحان فیزیک داشتیم خیلی چسبید!نمیدونم چرا اما یه جورایی عاشق فیزیک و ریاضی و هندسه م شیمی ام روش! شاید الان همین الان دوستانی که دارن این متن و می خونن بگن مگه تو دو خط قبل نگفتی از امتحان بدت میاد!؟؟! البته حق دارن.....اما من درس و دوس دارم فقط از امتحان خوشم نمیاد چون به نظرم جلوی پیشرفت یه نسل و گرفته!به این مکان مقدس راست میگم!
این روزا اصلا خودم و درک نمیکنم جوری که عجیب ترین مسئله ی جهان خودم شدم!نمیدونم اسمش و چی میشه گذاشت ! نمیدونم دقیقا کی بود اما یادمه داشتم دین و زندگی میخوندم که یه دفه بارون گرفت بوی خاک خیس تمام اتاقمو پر کرده بود تو یه لحظه وقتی به خودم نگاه کردم گریه م گرفت!خیلی بده وقتی که لحظه هات اجباری شن !اون روز بین دین و زندگی و"بارون" گیر کرده بودم انگار یه حسی ته قلبم میگفت تنها کافیه با یه ذره شجاعت خودت بشی! واسه همین کتابمو ول کردم رفتم از پشت شیشه حدود بیست دقیقه به دو تا درختی که باد تکونشون میداد و پرنده هایی که رو سیم برق دنبال هم میکردن یه چشم سیر نگاه کردم و .......این بود تمام ماجرا .!
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من ! این حل معما نه تو خوانی و نه من!
هست ازپس پرده گفت وگوی من وتو چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من!
پی نوشت:خیام یکی از اون اشخاصیه که همیشه زندگیمو درگیر خودش کرده رباعیاتش جهان معناست مو به تن آدم سیخ میشه وقتی این جوری به خیلیا دست رد میزنه و این قدر افکارش مستقل و نابه!خداش خدای خودشه و خیلی ام خدای خوبیه!نمیدونم چی باید بگم اما من تا به الان مث خیام ندیدم ریاضیدان منجم شاعر و....... واقعا چیزی ندارم که بگم!